ابو الحسن قزوينى

37

فوايد الصفويه ( فارسى )

قلعه تبريز پرداخت . در آن اثناء طايفهء تركمان و تكلودم از عصيان و طغيان زده ، طهماسب ميرزا برادر حمزه ميرزا را به سلطنت برداشتند . حمزه ميرزا اين مهم را اهم دانسته ، پدرش را با بعضى امرا در حوالى تبريز گذاشت و خود با جمعى متوجه جنگ آن فرقه شد . در نزديكى سلطانيه تلاقى بينهما روى داده ، محاربه صعب اتفاق افتاد . حمزه ميرزا مظفر و منصور گشت و طهماسب ميرزا را دستگير كرده به تبريز مراجعت نمود . بعد از ملازمت پدر چون مقدمات صلح روميان در ميان آمد ، از تبريز به جانب عراق حركت نمود . چون قريب به گنجه رسيد به فساد امرا ، حمزه ميرزا ، بر دست دلاكى كه از خاصه تراشان آن حضرت بود ، كشته شد . تفرقه عظيم در ميان قزلباشيه بهم رسيد كه مانند گله بى شبان مىگشتند و در هر شهرى سر به فتنه و فساد برداشتند كه ( 58 چ ) در آن اوقات مرشد قلى خان ، عباس ميرزا را از خراسان برداشته به قزوين آورد . امراء قزلباش كه با هم مخالف و متوهم بودند ، خانه‌ها كه در قزوين داشتند محافظت اهل و عيال را اهم مطالب دانسته رو به قزوين نهادند . عباس ميرزا فرامين استمالت به سر كردگان نوشته به ملازمت خود ترغيب نمود . درين ضمن اكثر مردم عراق اختيار دولت خواهى عباس ميرزا على قلى خان و اسماعيل قلى خان و چندى ديگر كه بدار المهام سلطان محمد پادشاه و ابو طالب ميرزاى وليعهد بودند ، لا علاج شده ، با شاه خدابنده و ولى عهد متوجه قزوين شدند . در روزى كه قريب به قزوين رسيدند ، احدى نماند كه به لوازم خدمت سلطان و وليعهد نپردازد و عباس ميرزا جمعى را به استقبال فرستاده پدر بزرگوار و برادر اعلى مقدار به قزوين درآورد و خود نيز تا در دولتخانه استقبال نمود ، ملازمت پدر بزرگوار كرد و برادر را در آغوش عطوفت گرفت . سلطان محمد شاه از ملاقات فرزند خرسند شده تاج شاهى را بر سر فرزند رشيد گذاشت و خود منزوى شده در ايام حيات به عبادت پروردگار اشتغال داشت . در سنه خمس و الف سلطان محمد شاه ( 59 ر ) وداع جهان فانى نموده ، به جهان جاودانى شتافت . آن حضرت « فهمى » تخلص كردى و اين دو فرد ازوست :